ورود و عضویت
0

سبد خرید شما خالی است

مسیر حرفه ای غیرمعمول «داشیل هَمِت»

Default Avatar
احمدی
08 آبان 1401
3 دقیقه دقیقه زمان برای مطالعه
Rate thfis {امتیاز بدهید}

ویژگی های جالبی در مسیر حرفه ای «هَمِت» وجود دارد که معمولا در زندگینامه های ادبیِ مرسوم، کمتر به چشم می خورد.
«داشیل هَمِت» نویسنده ی آمریکایی جریان ساز، در مصاحبه ای با روزنامه ی Brooklyn Daily Eagle در سال 1929 از نخستین تلاش هایش برای به گفته ی خودش «نان آوری» سخن گفت. او پس از انصراف از تحصیل در «مؤسسه ی پلی تکنیک بالتیمور» در 14 سالگی، به عنوان نامه رسان برای یک شرکت راه آهن کار کرد، سپس در یک دفتر تبلیغاتی مشغول به کار شد، به عنوان دلال بورس فعالیت کرد، و به کار در کنسروسازی، تعمیرگاه مکانیکی، و بندرگاه پرداخت تا این که این کارها برایش بیش از اندازه «طاقت فرسا» شد. «هَمِت» در این زمان به یک «آگهی استخدام اسرارآمیز» پاسخ داد و اندکی بعد در آژانس تحقیقاتی و امنیتی «پینکِرتون» در «بالتیمور» استخدام شد.

 

«هَمِت» در سال 1927 و در 27 سالگی، ازدواج کرد و صاحب فرزند شد. کار در آژانس تحقیقاتی «پینکرتون» درآمد چندانی نداشت و «هَمِت» نیازمند پول بود، به همین خاطر او تصمیم گرفت که نویسنده شود. «هَمِت» در این باره بیان می کند:

ایده ی خوبی بود. با این که هیچ تجربه ای در نویسندگی نداشتم، به جز نوشتن نامه و گزارش، اما تصورات اغراق شده درباره ی سختی های پیش رو، مرا منصرف نکرد.

البته که سختی هایی پیش روی «هَمِت» بود، از جمله حفظ همین نگرش عملگرایانه نسبت به نویسندگی. «هَمِت» در زمان انجام این مصاحبه، در وضعیت خوبی قرار داشت. نخستین رمان های او، کتاب های «خرمن سرخ» و «نفرین داین»، توسط انتشارات Knopf به چاپ رسیده و علاوه بر این، «هَمِت» متن پیشنویس کتاب «شاهین مالت» را برای چاپ تحویل داده بود؛ اثری که «هَمِت» در مورد آن به ویراستارش گفت: «این بهترین کاری است که تا به حال انجام داده ام.» منتقدین، سرزندگی و دیالوگ های کتاب «خرمن سرخ» را تحسین می کردند و کتاب «نفرین داین» نیز، اگرچه به اندازه ی اثر قبلی مورد توجه قرار نگرفت، اما به فروش قابل توجهی دست یافت. حالا هالیوود نیز به داستان های «هَمِت» علاقه مند شده بود.

جیم تار، سیگاری را که از این طرف میز برایش قل داده بودم، برداشت، به خط فیلتر آن نگاه کرد، نوک آن را کند و دست برد تا کبریت را بردارد. گفت: «پونزده سنت سرراست. حتما ازم می خوای که این دفعه چند تا قانون را به خاطر تو زیر پا بذارم.» چهار پنج سالی می شد که با این کلانتر چاق ساکرامنتو کانتی سر و کار داشتم—یعنی از وقتی که به شعبه ی آژانس کارآگاهی کانتیننتال در سان فرانسیسکو آمده بودم—و هیچ وقت ندیده بودم دست از متلک گفتن بردارد؛ اما منظوری نداشت. به او گفتم: «هر دو بار اشتباه کردی؛ من برای دوتاشون بیست و پنج تا می دم، و تازه من اومدم اینجا که بهت لطف کنم نه این که تو برام کاری بکنی. شرکتی که خانه ی تورنبورگ را بیمه کرده، معتقده که یک نفر اونجا را آتیش زده.» گفتم: «بنا بر گزارش اداره ی آتش نشانی بله درسته. به منم گفتن که بنزین ریخته بودن قسمت پایین ساختمون، اما خدا می دونه که از کجا همچین چیزی را فهمیدن. هیچی، حتی یه چوب هم باقی نمونده. به مک کلامپ گفتم رو پرونده کار کنه، اما هنوز چیز به درد بخوری پیدا نکرده.—از کتاب «کارآگاه کانتیننتال»

دیدگاهتان را بنویسید

مطالب مرتبط

دنیای مخاطره آمیز واقعیت ها با «دان دلیلو»

آثار دان دلیلو، موضوعاتی گسترده—از تلویزیون، جنگ اتمی و ورزش گرفته تا پیچیدگی های
Default Avatar
احمدی
08 آبان 1401
زمینه‌های نمایش داده شده را انتخاب نمایید. بقیه مخفی خواهند شد. برای تنظیم مجدد ترتیب، بکشید و رها کنید.
  • تصویر
  • شناسۀ محصول
  • امتیاز
  • قيمت
  • موجودی
  • دسترسی
  • افزودن به سبد خرید
  • توضیح
  • محتوا
  • وزن
  • اندازه
  • اطلاعات اضافی
برای مخفی‌کردن نوار مقایسه، بیرون را کلیک نمایید
مقایسه